وروجک مامان
عزیرم رضوان جون خیلی بلا شدی و شیرین .از بعضی کارهات کلی تعجب میکنیم من و بابایی .مثلا دیشب داشتیم تی وی نگاه میکردیم بعد تو ارکان سرگرم بازی تو اتاقتون بودید . دختر گلم با یه بطری کوچیک دوغ مشغول بودی ارکان اومد بطری از دستت برد من و بابایی هم نگاهت میکردیم بعد شروع کردی به گریه کردن یه خورده بعد اروم شدی و رفتی یه ماشین اسباب بازی اوردی دادی ذست ارکان با دست دیگه ات بطری از دست ارکان بردی . ارکان جونم سرگرم ماشین شد تو گل مامان با سیاست وسیله بازی ات بردی . ای بلا ای بلا. بابایی گفت اخه پسرم چفد ساده است .
جدیدا یاد گرفتی دمپایی که میبینی میخوای پات بذاری توش.
کلمه های جدید هم یاد گرفتی ارکان. اب .بده. نه. دایی. هام.
خدایا شکرت ..
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



وروجک مامان
